قصه اسب و مادیان - میهن تفریح

شارژ آنلاین
دانلود آهنگ پژمان واثقی به نام پدربزرگ
pejman vaseghi pedar bozrrg

قصه اسب و مادیان

قصه اسب و مادیان

 

در سبزه زاری یک مادیان بود و یک اسب. مادیان هیچ کار نمی کرد، فقط در چمنزار می گشت و می چرید ولی اسب روزها زمین را شخم می زد و شبها استراحت می کرد. روزی مادیان به اسب گفت:

– چرا شخم می زنی؟ من اگر جای تو باشم این کار را نمی کنم و اگر صاحب مزرعه شلاقم بزند من هم در عوض به او لگد می زنم.
روز بعد اسب همان کاری را کرد که مادیان به او گفته بود. وقتی صاحب مزرعه دید که اسب سرکش شده او را رها کرد و به جایش، مادیان را به خیش بست تا زمین را شخم بزند.

 

میهن تفریح

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

مطالب مشابه با این مطلب

ارسال دیدگاه جدید

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.