آرشيو ادبیات و شعر Archives - میهن تفریح

شارژ آنلاین
دانلود آهنگ پژمان واثقی به نام پدربزرگ
pejman vaseghi pedar bozrrg
مطالب مربوط به موضوع:
داستانهای ملانصرالدینداستانهای ملانصرالدین
    داستان خویشاوند الاغ روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد, شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟ ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر ...
قصه ی کبوتر و سنجابقصه ی کبوتر و سنجاب
  قصه ی کبوتر و سنجاب   یکی بود یکی نبود تو یه جنگل سرسبز و بزرگ یه سنجاب زبر و زرنگ بود که تو یک درخت مهربان زندگی می کرد. درخت با همه حیوانات جنگل خوب بود و میوه های رنگارنگش را ...
علی بابادیشعر “خالق هستی”
هر کجا باشم ، تو پیدا تربه مندر کنار من ، تو نزدیکی به تنمن نمی دانـم چــگونه بینمتدانمت نزدیک چون رگ در بدنهم درون دل توانـم جـویمتهم در اندیشه من هستی نَهَنهر زمان با من هم آغاز رهیرهنمایی در ...
انشا درباره زمستانانشا درباره زمستان
 «انشا درباره فصل زمستان» به نام خدااا! موضوع انشا : فصل زمستان! در مورد فصل زمستان خیلی می شود انشا نوشت ، مثلا در همین فصل است که انسان در خانه ی خود بخاری روشن می کند و لباس گرم می ...
انشا درباره تورمانشا درباره تورم
 «انشا درباره تورم» به نام خدا موضوع انشاااا : تورم! با سلام به همکلاسی های خوب و مهربانم که مرا در امر هر چه بیشتر انشا نوشتن یاری می کنند! در مورد موضوع انشا باید بگویم که تورم خیلی بد است ...
انشا درباره فصل بهارانشا درباره فصل بهار
 «انشا فصل بهار» بهار فصل گل و جوانه است در این فصل مورچه ها از لانه هایشان بیرون می آیند و درب خانه هایشان را تمیز و مرتب میکنند و خاکهای اضافه که همراه باران بصورت گل و لای وارد لانه ...
انشا درباره فصل تابستانانشا درباره فصل تابستان
  «انشا درباره فصل تابستان» تابستان که فصل دوم سال می باشد در آن روزها بلند و شبها کوتاه و هوا گرم می شود. میوه های مختلف می رسد درختان همه سرسبز و خرم بوده و برای مسافرت به نقاط سردسیر کوهستانی ...
انشا درباره دانشگاهانشا درباره دانشگاه
  «انشا دانشگاه» به نااام خدااا... موضوع انشاااا : در مورد دانشگاه هر چه می دانید بنویسید. با سلام و عرض کردن خیلی تشکر خدمت آقا معلم بسیار خوب و دانشگاه رفته مان! در ابتدای نوشتن این انشا من بسیار هیجان زده ...
انشا درباره فصل پاییزانشا درباره فصل پاییز
 «انشا درباره فصل پاییز» پاییز فصلی است که در آن برگ های درختان به زردی می گرایند ؛ اما بعضی از برگ ها هم در راه زرد شدن گاه قرمز و قهوه ای می شوند. پاییز همان فصلی است که در ...
انشا درباره تحریمانشا درباره تحریم
  «انشا تحریم» به نااام خدااا... موضوع انشا : هر چه در مورد تحریم می دانید بنویسید... من در ابتدای نوشتن این انشا می خواستم چیزی ننویسم و برای اینکه اعتراض خودم را به این موضوع مشکل اعلام کنم نوشتن انشا را ...
سالروز بازگشت امام خمینی به ایران۱۲ بهمن: سالروز بازگشت امام خمینی به ایران، آغاز دهه فجر
12 بهمن: سالروز بازگشت امام خمینی به ایران، آغاز دهه فجر 12 بهمن؛ بازگشت امام خمینی به ایران، آغاز دهه فجربازگشت امام خمینی (ره) به ایران واقعه‌ای در جریان انقلاب ۱۳۵۷ است که طی آن در ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ امام ...
داستان پیشگوی پادشاهداستان کوتاه جالب و خواندنی پیشگوی پادشاه
داستان کوتاه جالب و خواندنی پیشگوی پادشاه روزی پیش گوی پادشاهی به او گفت که در روز و ساعت مشخصی بلای عظیمی برای پادشاه اتفاق خواهد افتاد. پادشاه از شنیدن این پیش گویی خوشحال شد. چرا که می توانست پیش از ...
داستان تفاوت عشق و هوسداستان کوتاه جالب و خواندنی تفاوت عشق و هوس
داستان کوتاه جالب و خواندنی تفاوت عشق و هوس پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود، چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت. شیوانا نام او را “ابر نیمه تمام’ گذاشته بود و به احترام استاد ...
قصه اسب و مادیانقصه اسب و مادیان
قصه اسب و مادیان در سبزه زاری یک مادیان بود و یک اسب. مادیان هیچ کار نمی کرد، فقط در چمنزار می گشت و می چرید ولی اسب روزها زمین را شخم می زد و شبها استراحت می کرد. روزی مادیان ...
29 مهرماه؛ روز ملي صادرات۲۹ مهرماه؛ روز ملی صادرات
29 مهرماه، روز ملی صادرات 29 مهرماه؛ روز ملي صادراتصادرات به عنوان موتور محرکه اقتصاد و رمز بقای کشورها در بازارهای جهانی نقش مهمی را در عرصه اقتصاد ایفا می کند، زیرا تقویت ظرفیتهای تولید و ایجاد ظرفیتهای جدید، هموار کردن ...
داستان کوتاه انعکاس زندگیداستان کوتاه انعکاس زندگی
داستان کوتاه انعکاس زندگی پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کردبه زمین افتاد و داد کشید : آی ی ی ی!صدایی از دور دست آمد : آی ی ی ی!پسرک با کنجکاوی ...
داستان کوتاه و آموزنده راهی آسان ترداستان کوتاه و آموزنده راهی آسان تر
داستان کوتاه و آموزنده راهی آسان تر هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو شدآنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند ، جوهر خودکار به سمت پایین ...
داستانک آموزنده و زیبای کلاس فلسفهداستانک آموزنده و زیبای کلاس فلسفه
  پروفسور فلسفه با بسته سنگینی داخل کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را مقابل دانشجویان  روی میز قرار داد ، هنگامی کلاس شروع شد بدون هیچ کلمه ای یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر ...
داستان کشاورز پیر
  یه کشاورز پیر به پسرش که تو زندان بود نامه نوشت که : پسرم امسال نمیتونم چیزی بکارم تو زمین . چون تو نیستی که زمین رو شخم بزنی …..پسر در جواب نامه بهش گفت : پدر جان حتی فکر ...
داستان صرف شام با زنی دیگر
روزی همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. او گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد. ...
داستان پیرمرد بازنشسته و مزاحمت بچه های مدرسه
یك پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیكی یك دبیرستان خرید. یكی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این كه مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی كلاسها سه ...
داستان جعبه خالی
  در شهری دور افتاده، خانواده فقیری زندگی می‌کرد. پدر خانواده از اینکه دختر ۵ساله‌شان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود چون همان قدر پول هم به سختی به دست می‏آمد. دخترک با کاغذ ...
عشق واقعی
  زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می‌راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: “یواشتر برو من می‌ترسم” مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: “خواهش می‌کنم، من خیلی میترسم.” مردجوان: “خوب، اما ...
سالگرد ازدواج
  یک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.ناگهانیک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به ...
شاهین و چنگیز خان مغول
  يك روز صبح، چنگيزخان مغول و درباريانش براي شكار بيرون رفتند. همراهانش تيرو كمانشان را برداشتند و چنگيزخان شاهين محبوبش را روي ساعدش نشاند. شاهين از هر پيكاني دقيق تر و بهتر بود، چرا كه مي توانست در آسمان بالا ...
داستان پسر گرسنه و دختری که به او شیر هدیه داد
  روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می‌كرد.از این خانه به آن خانه می‌رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده ...
از پلنگ های زندگی نترسید!
روزی پلنگی وحشی به دهکده حمله کرده بود. شیوانا همراه با تعدادی ازجوانان برای شکار پلنگ به جنگل اطراف دهکده رفتند. اما پلنگ خودش را نشان نمی داد و دائم از تله شکارچیان می گریخت. سرانجام هوا تاریک شد و ...
فرشته کوچولو
همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در ...
داستان خیلی جالب سوار تاکسی شدم
سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیرم تهران بود. اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبودم اما وسط راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم ولی پول نبود…!جیب چپ نبود… جیب پیرهنم! نبود که ...
داستان جانشین پادشاه
روزی از روزها، پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند. پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد و ...
داستان سر پیری و معرکه گیری
یه مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده: هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده ...
داستان مادر
پس از 21 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با کس دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن ...
داستان رعیت و عتیقه فروش
عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت ...
داستان روستایی فقیر
روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچه هایم ...
داستان آرایشگر
در شهری در آمریکا،آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌دار نمی‌شد.او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول یک شیرینی فروش ایتالیائی ...
صفحه 1 از 212